-.-
یه حرفایی میزنم که خودمم میدونم حرفای دلم نیستن ولی خُب ...
نمونش همین صُب بود !
اون حرفایی که زدم اصلاحرف دلم نبودن ولی میدونستم مامان تحت تاثیر قرار میگیره -.-
بعدشم قهر کردم و از صب یه کلمه هم حرف نزدم !
نتیجش این بود مامان بعد ظهر از بیرون که اومد کلی تنقلات خریده بود آشتی کنیم -.-
ولی هنوز قهرم و قصد دارم ادامه بدمـ....
+ یه وقتایی حـس میکنم درکـ نمیشـَم :|
پ.ن :من هنوز درگیر زمین شناسی و ادبیاتم :/ کاش طول سال خونده بودمشون -_-
پ.ن تر : " عاشق معلمم " اگه سرمیزنی کامنت بذار ! دلم برا حرف زدن باهات یه ذره شدهــ!
خـانومـ کوچولو :)| |
برچسب:
نویسنده: مهراد کریمیپور